<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>تحلیل رخدادهای تاریخ خلافت راشده اسلامی</title>
	<atom:link href="http://sallaby.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sallaby.wordpress.com</link>
	<description>بر گرفته از کتب مستند دکتر علی محمد محمد صلابی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 26 Dec 2010 12:43:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='sallaby.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>تحلیل رخدادهای تاریخ خلافت راشده اسلامی</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://sallaby.wordpress.com/osd.xml" title="تحلیل رخدادهای تاریخ خلافت راشده اسلامی" />
	<atom:link rel='hub' href='http://sallaby.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>مهم‌ترین اصول عمربن خطاب در انتخاب فرمانداران و کارگزاران دولت و شرایط آنان</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com/2010/07/28/governor-conditions-omar/</link>
		<comments>http://sallaby.wordpress.com/2010/07/28/governor-conditions-omar/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 16:48:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمر بن خطاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sallaby.wordpress.com/?p=170</guid>
		<description><![CDATA[1ـ توانایی و امانتداری عمرفاروق رضی الله عنه همیشه این اصل را مد نظر داشت و مرد توانا را بر ضعیف ترجیح می‌داد چنان که شرحبیل بن حسنه را از کار برکنار و به جای او معاویه را تعیین کرد. شرحبیل گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا از من رنجیده‌ای؟ فرمود: خیر! من تو را بیشتر دوست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=170&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>1ـ توانایی و امانتداری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمرفاروق رضی الله عنه همیشه این اصل را مد نظر داشت و مرد توانا را بر ضعیف ترجیح می‌داد چنان که شرحبیل بن حسنه را از کار برکنار و به جای او معاویه را تعیین کرد. شرحبیل گفت: ای امیرالمؤمنین! آیا از من رنجیده‌ای؟ فرمود: خیر! من تو را بیشتر دوست دارم، ولی می‌خواهم کسی که توانايی بیشتری دارد این مسئولیت را به عهده بگیرد.[1] و از زیباترین جملاتی که از عمر رضی الله عنه در این باره نقل شده است می‌توان به این جمله اشاره کرد که فرمود: بار الها! من از زرنگی انسان فاسق و ناتوانی انسان مورد اعتماد و نیک به تو پناه می برم.[2]<span id="more-170"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2ـ داشتن علم و دانش</strong></p>
<p style="text-align:justify;">طبری می نویسد: وقتی لشکر آماده‌ی حرکت می‌شد، عمربن خطاب، فردی فقیه و دانشمند را امیر آنان مقرر می‌کرد.[3]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3ـ کاردانی و خبرگی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">گاهی عمربن خطاب فردی از میان گروهی را بر می‌گزید که در میان آن گروه از نظر دیانت، تقوا و اخلاق افراد بهتری وجود داشت، ولی فاقد شایستگی لازم برای مسئولیت مورد نظر بودند. بنابراین ایشان فردی را که از عهده‌ی این کار بر می‌آمد و از خبرگی لازم برخوردار بود، انتخاب می‌کرد. و این اصلی است که حتی ممالک پیشرفته در جهان معاصر از آن پیروی می‌کنند.<br />
چنان که باری عمر رضی الله عنه می‌خواست فردی را برای انجام مسئولیتی انتخاب کند. از کسی پرسید: نظرت در مورد فلانی چیست؟ او در مقام توصیف از وی گفت: او آدم نیکوکاری است و اصلاً بدی را نمی‌شناسد. عمر رضی الله عنه گفت: پس چنین فردی سریع‌تر گرفتار بدی می‌شود[4]. البته این بدان معنا نیست که کارگزار دولت لازم نیست که اهل امانت و تقوا باشد، بلکه باید این ویژگیها را دارا باشد و علاوه بر آن‌ها کاردان و خبره نیز باشد و اگر فردی کاردان و اهل تجربه بود، بر کسی که صرفاً دیانت و تقوا دارد و فاقد کاردانی و تجربه است، ترجیح دارد.[5]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4ـ تفاوت شهرنشینان و بادیه نشینان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمربن خطاب در تعیین فرماندهان و کارگزاران دولت، بعضی از ویژگیهای افراد و عرف و عادات مردم را در نظر می‌گرفت. بنابراین از این که بادیه نشینی امیر شهرنشینان شود، منع می‌کرد.[6] و این یک اصل و نظریه‌ی جامعه شناسانه است، چرا که هر یک از بادیه نشینان و شهر نشینان، عرف و عادات خاص خود را دارند و باید سرپرست و مسئول هر گروهی كسي باشد که کاملاً با روحیه‌ی افراد و رعیت جامعه خود آشنا باشد و اگر نه گروه و جامعه‌ای که رهبر آن فاقد چنین بینشی باشد، هرگز به هدف نخواهد رسید.[7]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5ـ داشتن حس رأفت و شفقت</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمربن خطاب، امرا و کارگزاران دولت را به شفقت و عطوفت بر زیردستانشان توصیه می‌نمود. و بارها به فرماندهان جهادی می‌گفت: بر این‌ها سخت نگیرید و آنان را وارد مکان‌هایی نکنید که گمان نابودی‌شان می‌رود. چنان که باری مردی از بنی اسلم را امیر ناحیه‌ای تعیین کرد. وقتی آن مرد به مجلس عمر رضی الله عنه آمد متوجه شد که عمر فرزندان خود را به آغوش می‌گیرد و می‌بوسد. مرد با تعجب پرسید: ای امیرالمؤمنین! شما با بچه‌هایت این گونه برخورد می‌کنید؟! به خدا سوگند! من تاکنون هیچ کدام از بچه‌هایم را نبوسیده‌ام. عمر رضی الله عنه گفت: اگر واقعاً چنین است پس تو با رعیت، سنگدل‌تر از این خواهی بود. برو تو به درد این کار نمی‌خوری.[8]<br />
همچنین باری لشکری برای جهاد به بلاد فارس رفته بود. در مسیر راهشان نهری قرار داشت که برای عبور از آن پلی وجود نداشت. امیر لشکر، مردی از زیردستانش را وادار به فرورفتن داخل نهر کرد تا با مشخص کردن میزان عمق آب، جایی برای عبور لشکر جستجو نماید. مرد گفت که ممکن است من بمیرم. امیر توجهی به سخنان وی نکرد و او را مجبور به رفتن در آب کرد. مرد در حالی که قدم درون آب می‌گذاشت چنین فریاد می‌زد: عمر! به دادم برس. عمر! به دادم برس. آن‌گاه وارد آب شد و دیری نگذشت که (به علت غرق شدن و یا سردی هوا) جان به جان آفرین تسلیم کرد و مُرد. وقتی این خبر به گوش عمر رسید. گفت: لبیک. عمر به فریادت پاسخ خواهد داد. آن‌گاه فوراً فردی را به جای فرمانده‌ی آن لشکر فرستاد و او را احضار نمود و گفت: تو برای همیشه از کار برکناری و اگر نمی‌ترسیدم از این که این کار به عنوان سنتی می‌ماند از تو قصاص می‌گرفتم.[9]<br />
همچنین باری در جمع فرمانداران و فرماندهان خود چنین گفت: بدانید که هیچ بردباری نزد خدا پسندیده‌تر از بردباری یک رهبر نسبت به رعیت نیست، همان طور که عکس قضیه نیز صادق است و افزود که هر کس از خطای زیردستان خود چشم پوشی کند و بگذرد، خدا به کــسانی که از او بالاتر هستند، توفیق می‌دهد که از خطای وی درگذرند. [10]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>6ـ عمر رضی الله عنه خویشاوندان خود را استخدام نمی‌کرد</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه از روی کار آوردن خویشاوندان خود هر چند که افرادی از آنان مانند پسرش عبدالله و پسر عمویش سعید بن زید دارای شایستگی‌های لازم بودند، پرهیز می‌کرد. چنان که باری گفت: ای کاش مرد توانمند و امانتدار و مؤمنی را سراغ داشتم تا او را بر کوفه می‌گماردم. مردی که در آن‌جا حضور داشت گفت: من سراغ دارم و او کسی جز پسرت عبدالله نیست. عمر رضی الله عنه گفت: وای بر تو! به خدا سوگند! این سخن را به خاطر خدا نگفتی.[11] همچنین می‌گفت: اگر کسی فردی را فقط به خاطر روابط دوستانه و خویشاوندی استخدام نماید به خدا و پیامبرش خیانت ورزیده است.[12]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>7ـ عمر رضی الله عنه مسئولیتی به کسی که خواهان آن بود واگذار نمی‌کرد</strong></p>
<p style="text-align:justify;">می‌گفت: هر کس خواهان پست و مقامی ‌باشد، خدا به او کمک نمی‌کند. و در این باره به رسول خدا صلی الله علیه وسلم اقتدا می‌نمود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>8ـ کارگزاران دولت از مشغول شدن در تجارت ممنوع شده بودند</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمربن خطاب شدیداً با تجارت کردن و بیع و ستد کارگزاران و فرمانداران خود مخالف بود. چنان که باری یکی از کارگزاران دولتش به نام حارث بن کعب ثروت هنگفتی به دست آورد. عمر رضی الله عنه از او پرسید: این مال را از چه راهی به دست آورده‌ای؟ گفت: از راه تجارت. عمر رضی الله عنه گفت: به خدا سوگند که من شما را برای تجارت نفرستاده‌ام. این را گفت: و ثروتی را که مازاد بر اصل سرمایه‌ی او بود، مصادره کرد. [13]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>9ـ شمارش سرمایه کارگزاران قبل از استخدام</strong></p>
<p style="text-align:justify;">یکی از سیاستهای عمربن خطاب این بود که سرمایه کارگزاران دولت و فرماندارن و مسئولین را قبل از این که آنان را استخدام نماید، بررسی و حساب می‌کرد و اگر در دوران زمامداری‌شان سرمایه‌ی آنان رشد بی رویه‌ای احساس می‌شد، مورد بازخواست قرار می‌گرفتند. حتی اگر ثروتشان از راه تجارت افزوده می‌شد باز هم نمی‌پذیرفت و می‌گفت: ما شما را برای خدمت فرستاده‌ایم نه برای تجارت.[14]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>10ـ شرایط عمر رضی الله عنه برای مسئولین رده بالای دولتی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">هنگامی که عمر رضی الله عنه کسی را به امارت منطقه‌ای تعیین می‌کرد طی نامه‌ای به او چنین می نوشت: از مرکب، طعام و لباس درجه‌ یک استفاده مکن و در را بر نیازمندان مبند و در آخر می‌گفت: بار الها! تو گواه باش.[15] این شرایط بیانگر دعوت مردم به زندگی ساده و متواضعانه است و میانه‌روی در طرز زندگی و خوراک و مرکب نخستین گام در اصلاح امت محسوب می‌شود و با چنین نوع حیاتی، انسان می‌تواند در همه‌ی کارها اعتدال و میانه‌روی داشته باشد.<br />
پس توصیه‌ی عمر رضی الله عنه در این باره، توصیه‌ی بسیار حکیمانه‌ای بود. او اگر نمی‌توانست همه‌ی رعیت خود را مجبور به پذیرش چنین طرز رفتاری بکند، حداقل می‌توانست مسئولین دولت خود را بدان پایبند کند. و هرگاه مسئولین و رهبران جامعه، به ساده زیستی و میانه‌روی روی بیاورند قطعاً جامعه رو به رشد و تکامل خواهد رفت و از فروپاشی نجات خواهد یافت.[16]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>11ـ مشاوره‌ای برای انتخاب فرمانداران و امراء</strong></p>
<p style="text-align:justify;">عمربن خطاب  رضی الله عنه پس از مشوره با بزرگان صحابه والیان خود را انتخاب می‌کرد.[17] چنان که روزی به آن‌ها گفت: مردی را به من راهنمایی کنید که وقتی امیر است، خود را امیر تصور نکند و چون امیر نیست خود را امیر بداند. آن‌ها ربیع بن زیاد را معرفی کردند. [18]<br />
همچنین باری از بزرگان صحابه در مورد انتخاب فرماندار کوفه مشورت گرفت و گفت: چه کسی مرا از دست اهل کوفه راحت می‌کند؟ اگر فرد نیکوکار و پاک‌بازی را بر آن می‌گمارم او را ضعیف و ناتوان قلمداد می‌کنند و اگر فرد توانمندی را انتخاب می‌کنم او را متهم به فسق و فجور می‌کنند. و در پایان گفت: ای مردم! آیا به نظر شما مرد ضعیفی که مسلمان و پرهیزکار است، شایسته امارت است یا فرد توانمند و متشددی؟ مغیره بن شعبه که حاضر در جلسه بود گفت: پرهیزکاری. زیرا اسلام مرد ضعیف به خودش مربوط می‌شود، اما ضعیفی او به دولت و مسلمانان ضربه می‌زند. و شدت و تندی مرد توانمند نیز به خودش مربوط می‌شود، اما توانمندی او به نفع دولت و اسلام خواهد بود. عمر رضی الله عنه گفت: ای مغیره! تو راست گفتی. آن‌گاه او را به سمت فرمانداری کوفه تعیین کرد و به وی چنین توصیه نمود: کاری کن که نیکوکاران در کنار تو احساس امنیت و بدکاران احساس خطر بکنند. مغیره گفت: چنین خواهم کرد.[19]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>12ـ آزمودن کارگزاران دولت قبل از استخدام</strong></p>
<p style="text-align:justify;">معمولاً عمربن خطاب قبل از انتخاب افراد جهت مسئولیتهای مهم، آنان را مورد آزمایش قرار می‌داد. چنان که احنف بن قیس می‌گوید: من نزد عمربن خطاب ـ به مدینه ـ رفتم. ایشان به مدت یک سال مرا نزد خود نگهداشت و پس از گذشت یک سال گفت: ای احنف! من تو را آزمودم و ظاهرت را نیک دیدم و امیدوارم که باطنت نیز همانند ظاهرت باشد. و ما همیشه می‌گفتیم: منافقان دانا این امت را نابود خواهند کرد. و من به خاطر آزمودنت تو را یک سال اینجا نگهداشتم. آن‌گاه او را به عنوان فرماندار منطقه‌ای تعیین کرد[20] و چنین نصیحتش کرد: ای احنف! هر کس زیاد بخندد هیبتش از بین می‌رود. و هر کس شوخی بکند از چشم مردم می‌افتد. و هر کس چیزی را زیاد تکرار کند، بدان معروف می‌شود. و هر کس زیاد سخن بگوید، زیاد اشتباه خواهد کرد و هر کس زیاد اشتباه کند، بی حیا می‌شود و پرهیزکاریش از بین می‌رود و کسی که‌ پرهیزکاتیش کم باشد دلی مرده‌ دارد. [21]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>13ـ بومی بودن والی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">گاهی عمربن خطاب، افراد بومی یک منطقه را بر آن منطقه به عموان امیر تعیین می‌کرد. چنان که جابر بن عبدالله بجلی را امیر قومش (بجیله) کرد،[22] آن‌گاه که آن‌ها را به سوی عراق فرستاد. همچنین سلمان فارسی را بر مداين، نافع بن حارث را بر مکه و عثمان بن ابی العاص را بر طائف گمارد و شاید هدفش از این کار این بود که این افراد بهتر بتوانند به مناطق خود خدمت کنند.[23]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>14ـ ابلاغ رسمی کارکنان دولت</strong></p>
<p style="text-align:justify;">معروف است که عمربن خطاب پس از انتخاب والیان بنا به مشورت بزرگان صحابه، نامه‌ای می‌نوشت و رسماً حکم استخدام فرد مورد نظر را به صورت ابلاغهای زمان حاضر به کارمندان و کارگزاران دولت می‌داد. گفتنی است که‌ متون بسیاری از نامه‌های انتصاب کارمندان عمر نقل شده‌اند.[24] قریب به‌ اتفاق تاریخ نگاران معتقد هستند که‌ هرگاه عمر رضی الله عنه شخصی را برای نمایندگی کاری برمی‌گزید، نامه‌ای به‌ او می‌نوشت و گروهی از مهاجرین و انصار آن‌را امضا می‌کردند و در ضمن نامه‌ شرايطی را برای او قایل می‌شد؛ هرچند که‌ برخی اوقات شخص کاندید برای ولایت غایب می‌بود، پس عمر رضی الله عنه ‌ضمن نامه‌ به‌ او فرمان می‌داد که‌ به‌ ولایت تحت فرمانش بازگردد، چنانکه‌ به‌ علاء بن حضرمی‌فرماندار بحرین نوشت که‌ به‌ بصره‌ برود و فرمانداری آن دیار را بعد از عتبه‌ بن غزوان بر عهده‌ بگیرد. و گاهی در این گونه نامه‌ها حکم برکناری والی سابق ذکر می‌گردید. چنان که عمر رضی الله عنه نامه‌ای به ابوموسی نوشت که در آن حکم استخدام وی به عنوان والی بصره و حکم برکناری مغیره بن شعبه قید شده بود.[25]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>15ـ استخدام فرد نصرانی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">از ناحیه‌ی دیار شام غنایمی به مدینه فرستاده شد. عمر رضی الله عنه به ابوموسی گفت: منشی خود را فراخوان تا داخل مسجد خبر این فتح را برای مردم قرائت کند. ابوموسی گفت: او وارد مسجد نمی‌شود؟ عمر علت این امر را جویا شد؟ ابوموسی گفت: به خاطر این که او نصرانی است. عمر رضی الله عنه با عصبانیت گفت: این‌ها را در حالی که خدا دور گردانیده است، نزدیک نیاورید و در حالی که خدا آنان را خوار نموده است، گرامی ندارید و در حالی که خدا آن‌ها را رانده است، تأمین ندهید و افزود که من قبلاً شما را از استخدام اهل کتاب منع کرده‌ام، چرا که آن‌ها رشوه گرفتن را حلال می‌دانند.[26]<br />
همچنین فردی بنام «اسق» می‌گوید: من برده‌ی عمربن خطاب و دارای دین نصرانی بودم. عمر رضی الله عنه به من گفت: مسلمان شو تا بتوانیم از تو در امور مسلمین کمک بگیریم. چرا که نمی‌توانیم در امور مسلمانان از دیگران استفاده کنیم. تا این که در لحظات اخیر زندگی مرا آزاد کرد و گفت: هر جا که می‌خواهی برو.[27]</p>
<hr />
<p style="text-align:justify;">[1] تاریخ طبری (5/39)<br />
[2] الفتاوی (28/42)<br />
[3] نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ (1/479)<br />
([4]) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/482).<br />
[5] نظام الحکم فی الشریعة والتاریخ (1/482)<br />
([6]) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/282).<br />
([7]) همان: (1/283).<br />
[8] محض الصواب (2/519)<br />
([9]) مناقب أمير المؤمنين لابن الجوزي ص150 .<br />
([10]) الدولة الإسلامية في عصر الخلفاء الراشدين ص334 .<br />
([11]) مناقب عمربن الخطاب لابن الجوزي ص108 ، الولاية على البلدان (1/128).<br />
([12]) الفتاوى (28/138).<br />
([13]) همان ص213 .<br />
[14] همان ص215 .<br />
[15] محض الصواب (1/510).<br />
[16] التاریخ الاسلامی (19/268)<br />
([17]) عصر الخلافة الراشدة ص114 .<br />
([18]) فرائد الكلام ص165 .<br />
[19] الولایه علی البلدان (1/128)<br />
([20]) الولاية على البلدان (1/ 142) مناقب أمير المؤمنين ص117.<br />
([21]) صفة الصفوة (1/ 287).<br />
([22]) الولاية على البلدان (1/ 142).<br />
([23]) نفس المصدر (1/ 142).<br />
([24]) الوثائق السياسية للعهد النبوي والخلافة الراشدة ص407 .<br />
[25] الولایه علی البلدان (2/49)<br />
[26] بدائع السالک (2/27)<br />
[27] محض الصواب (2/514) والطبقات (6/158)</p>
<p style="text-align:justify;">
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/sallaby.wordpress.com/170/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/sallaby.wordpress.com/170/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=170&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sallaby.wordpress.com/2010/07/28/governor-conditions-omar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مفاهیم مدیریتی در سیره امام علی</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/</link>
		<comments>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jan 2010 08:39:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[علی بن ابی طالب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sallaby.wordpress.com/?p=163</guid>
		<description><![CDATA[1- تأکید بر عامل انسانی علی بن ابی طالب در نامه ای به یکی از کارداران خود نوشت: اما بعد، دهقانهای مردم شهر تو از تندخویی، قساوت، تحقیر و جفاکاریهای تو درباره آنان شکایت کرده اند&#8230;. پس إن شاء الله در کار آنان درشتی و نرمی ‏را درهم آمیز و با آنان گاه با شدت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=163&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;"><strong>1- تأکید بر عامل انسانی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">علی بن ابی طالب در نامه ای به یکی از کارداران خود نوشت: اما بعد، دهقانهای مردم شهر تو از تندخویی، قساوت، تحقیر و جفاکاریهای تو درباره آنان شکایت کرده اند&#8230;. پس إن شاء الله در کار آنان درشتی و نرمی ‏را درهم آمیز و با آنان گاه با شدت و گاه با نرمش رفتار کن، برای آنان نزدیکی را با دور داشتن درهم بیامیز.<a href="#_ftn1"><span id="more-163"></span>[1]</a> بنابراین بر رئیس و مسئول لازم است که به اوضاع روانی افراد تحت اداره و مدیرت خود توجه داشته باشد و استراتژی مدیریتی خود را بر اساس این واقعیت پایه ریزی کند و میان ضرورتها و اقتضائات ایجاد نظم و مدیریت و ضرورتها و اقتضائات واقعیت حال که حالات انسانی و روانی ایجاد میکنند توازن برقرار نماید. بنابراین خطاست که تئوری مدیریتی بر اساس قواعد سختگیرانه و ثابتی پایه ریزی شود که در آن عامل انسانی و تأثیر شرایط و موقعیتها رعایت نشود و انگار که مدیریت و ایجاد نظم اداری برای هر مؤسسه، سازمان، جنبش، حزب، جمعیت و یا باشگاهی فارغ و بدور از تأثیرات خارجی و داخلی به حرکت درمی‏آید.<a href="#_ftn2">[2]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2- تخصص و دانایی محوری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در این مورد علی بن ابی طالب رضی الله عنه بر اهمیت این امر که فرد مسئول متخصص و دانا باشد تأکید دارند و معتقدند که اگر چنین خصوصیتی داشت اطاعت از او واجب و لازم است و در غیر این صورت اطاعت از او لازم نمی‏باشد. ایشان در این مورد می‏گویند: اطاعت شما از کسی که به خاطر جاهل بودن وی در اطاعت از او معذور نیستید واجب است.<a href="#_ftn3">[3]</a> اما اگر جاهل بود مردم تحت امر وی معذور هستند و اطاعت از فرد جاهل واجب نیست، زیرا چنین فردی آنان را به سوی هلاک و نیستی می‏برد. نیز می‏گویند: هیچ مخلوقی را با معصیت خالق نمیتوان اطاعت کرد، <a href="#_ftn4">[4]</a> و فرد نادان و ناآگاه عاقبت کارش به سوی معصیت و نافرمانی از خالق با انجام امر مخالف شرع است.<a href="#_ftn5">[5]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3- رابطه بین رئیس و افراد تحت امر</strong></p>
<p style="text-align:justify;">تعیین این رابطه بر اساس سلسله مراتب اداری صورت نمی‏گیرد، بلکه مبنای ترسیم آن مصالح مشترک میان رئیس افراد تحت امر است. علی بن ابی طالب علی وقتی که فرماندار خود را روانه مصر کرد به او گفت: برخی از امور است که باید مستقیماً آنها را مورد بررسی یا اجرا قرار بدهی، از جمله: پاسخ مسائل کارگزاران در آن موقع که کاتبان تو ناتوان باشند، برآوردن نیازهای مردم که به تو ارجاع داده‏اند و دستیاران تو در برآوردن آن نیازها دلهره داشته باشند.<a href="#_ftn6">[6]</a> در اینجا ما در مقابل حالتی قرار داریم که سلسله مراتب اداری در آن بطور کامل ملغا شده است و اگر فرماندار نتوانست این کار را انجام دهد یکی از افراد مورد اعتماد خود را برای این کار برمی‏گزیند. ایشان می‏گویند: امور کسانی از این طبقه را که نمیتوانند به حضور تو برسند و مردم به آنان با تحقیر می‏نگرند و مردان چشمگیر آنان را پست می‏شمارند تحت نظر بگیر و برای رسیدگی به امور آنان کسانی‏ را معین کن که در نزد تو مورد اطمینان و اهل ترس از خدا و فروتن می‏باشند.<a href="#_ftn7">[7]</a> این سخن ایشان گذر آشکار از مدیریت بروکراتیکی است که بر اساس آن باید هر چیزی در ضمن سلسله مراتب اداری روی دهد و کسی حق الغای این سلسله مراتب را ندارد و هر کس آن را الغا نماید متعدی و قانون شکن به حساب می‏آید. سپس علی بن ابی طالب در بیان ضررهای تقید غیر مسؤولانه به سلسله مراتب اداری میگوید: زیرا اختفای زمامداران از رعیت نوعی وارد کردن فشار بر آنان و کم اطلاعی از امور حیات اجتماعی مردم است. غیاب زمامداران از مردم، زمامداران را از دانستن اموری که از آنان پوشیده است باز می‏دارد. در نتیجهاین امر بزرگ در نزد آنان کوچک شده و کوچک بزرگ می‏شود و زیبا زشت شده و زشت زیبا جلوه می‏کند و حق با باطل درهم می‏آمیزد.<a href="#_ftn8">[8]</a> اینها ضررهای سلسله مراتب اداری و تقید حرفهای و شغلی به آن می‏باشد. به تأخیر افتادن کارها در این سلسله طولانی و انتقال کارها از مسؤولان مختلف به همدیگر تا هنگام رسیدن آنها به دست مردم عادی- یعنی سلسله مراتبی که به دور از نظارت مستقیم رئیس و مدیر اصلی می‏باشد- بعضاً موجب تغییر و دگرگونی امور و و سرو ته شدن آنها می‏شود و در نتیجه چنان که علی بن أبیطالب می‏گویند موضوعات کوچک بزرگ شده و حق، باطل و نیک، زشت و زشت، نیک می‏گردد. این همان چالش و معضل نظامهای بروکرات می‏باشد، زیرا این نوع نظامها مبتنی بر سلسله مراتبی هستند که در طی آن مسائل و موضوعات رد و بدل می‏شوند و از اهداف و خود منحرف می‏شوند و راه چارهاین معضل همان است که علی بن أبیطالب بیان کرد و آن اینکه فرد مسؤول خود را از مردم مخفی نکند، زیرا مخفی شدن وی و عدم نظارت مستقیم وی بر امور، سبب تغییر تصمیمهای وی شده و یا موجب تغییر در اجرای آنها در بهترین وضعیت ممکن می‏گرددبه طوری که دیگر با اهداف مورد نظر از آنها به میزان زیادی فاصله می‏گیرد. کار و مأموریت اصلی رئیس، تنها دیدار با مرؤوسان نیست، بلکه بر وی لازم است تا فضای مناسب و مطمئنی را فراهم کند که در آن فضا فرد مرؤوس بتواند با آرامش و بدون ترس از چیزی مسائل و مشکلات خود را بیان نماید، زیرا هدف تنها دیدارهایی خشک و بی روح نیست، بلکه هدف از این دیدارها این است که فائدهای را در پی داشته باشند. بنابراین لازم است که فضای مناسبی برای این دیدارها ایجاد گردد. علی بن ابی طالب علی در این باره میگوید: برای نیازمندان که مراجعه آنان به تو ضروری است قسمتی از وقت خود را اختصاص بده که با شخص تو بطور مستقیم دیدار نمایند و برای آنان مجلس عمومی‏قرار بده که در آنجا به خدایی تواضع کنی که تو را آفریده است و در این ارتباط لشکریان و معاونانت مانند نگهبانان و پاسبانانت را از آنان دور گردان تا کسی از آن نیازمندان که با تو صحبت می‏کندبدون گرفتگی زبان سخنش را بگوید.<a href="#_ftn9">[9]</a> ایشان همچنین در نامهای به پسر عمویش قثم بن عباس میفرماید: از طرف تو برای مردم سفیری جز زبانت نباشد و مابین تو و مردم فاصلهای جز صورتت قرار مده.<a href="#_ftn10">[10]</a> نصوص دیگری هم وجود دارند که طبیعت رابطه رئیس و مرؤوس را مورد تأکید قرار می‏دهد و بیان می‏کند کهاین رابطه بر اساس وسائل و قید و بندهای اداری نیست، در صورت نیاز به صورت دیدار چهره به چهره نیز می‏باشد.<a href="#_ftn11">[11]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4- مبارزه با جمود و انعطاف ناپذیری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">برخی از تئوریهای مدیریتی و لوائح قانونی وجود دارند که سبب انعطاف ناپذیری و جمود و ضایع ساختن وقت و تلاش و حقوق افراد می‏شوند. هم چنین بسیاری از کارها هستند که اساساً در مورد انجام آنها کسی تأمل نمی‏کند، زیرا وقت زیادی را طلب میکنند و نمیتوان آن را در سلسله کارهای اداری قرار داد. به همین دلیل علی بن ابی طالب علی میگوید: هر کس از سستی اطاعت نماید حقوق را ضایع می‏سازد.<a href="#_ftn12">[12]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5- نظارت هوشمندانه</strong></p>
<p style="text-align:justify;">نظارت در هر نظام اداری از اهمیت بالایی برخوردار است. علی بن ابی طالب علی بن ابی طالب در اشاره بهاین امر مهم میفرماید: بازرسان مخفی از میان مردمانی که اهل صدق و وفا هستند بر آنان بگمار، زیرا تحت نظر قرار دادن پنهانی امور کارگزاران آنان را وادار به حفظ امانت و مدارا با رعیت می‏نماید.<a href="#_ftn13">[13]</a> بنابراین نظارت از دید ایشان وادار کردن و یاری دادن فرد مورد نظارت برای تداوم ادای امانت است. هم چنین لازم است که در نظارت از افرادی صادق و وفادار استفاده شود تا ارزیابی آنان عادلانه و بدور از تمایلات شخصی باشد. پس در این نگاه بازرسی و نظارت عاملی در جهت کمک به پیشرفت امور و واداشتن افراد به حرکت، جنبش و اخلاص در عمل است. قوانین سفت و سخت در تفکر مدیریتی علی بن ابی طالب علی وجودی ندارد، زیرا این قوانین مانع حرکت افراد در داخل سازمان شده و سبب اضاعه حقوق افراد می‏گردد.<a href="#_ftn14">[14]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>6- استخدام افراد بر اساس مراعات ضوابط نه بر اساس روابط شخصی</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در این مورد علی بن ابی طالب در توصیه نامهای به والی خود بر مصر فرمود: «سپس در امور کارگزارانت نظر کن و آنان را با آزمایش- و تحقیق و کشف صلاحیت- به کار بگمار نه از روی بخشش بی علت و استبداد». بنابراین لازم است در مورد شخصی که برای کاری استخدام می‏شود آزمایشهای اولیهای انجام بگیرد و لازم است که زمامدار ملاکهای شخصی را در استخدام افراد یا ارتقای افراد به مناصب بالا لحاظ نکند. سپس ایشان می‏گویند: در حال کاتبانت نظر کن و بهترین آنان را برای امور خود انتخاب کن، <a href="#_ftn15">[15]</a> نه آن کسی را که به نزد تو محبوب تر و به خانواده ات نزدیک تر است. بنابراین روابط و عواطف شخصی مجالی در بکارگیری افراد ندارد، بلکه معیار حق است و این معیار خود با ویژگی دیگری که امانت داری می‏باشد ارتباط دارد.<a href="#_ftn16">[16]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>7- کنترل</strong></p>
<p style="text-align:justify;">در نامه علی بن ابی طالب علی بهاشعث بن قیس- کارگزار ایشان در آذربایجان- این مفهوم روشن می‏شود. ایشان به وی فرمودند: این کاری که بر آن هستی طعمهای برای تو نیست، بلکه امانتی است در گردن تو و تو زیر نظر کسی هستی که بالاتر از توست.<a href="#_ftn17">[17]</a> ایشان در این نامه، کار اداری و مدیریتی را یک امانت دانسته‏اند و بر مسؤول واجب است کهاین امانت را چنان که بوده است برگرداند و از آن محافظت نماید و در پیشگاه خدا در مورد ادای آن مسئولیت دارد. نیز در اعتراف به اهمیت سلسله مراتب کاری، او در مقابل مافوق خود مسئولیت دارد و این عاملی مهم از عوامل ایجاد کنترل می‏باشد که مانع مظاهر غفلت و لغزش و انحراف می‏شود.<a href="#_ftn18">[18]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>8- مشارکت در تصمیم گیری</strong></p>
<p style="text-align:justify;">با مطالعه دوباره نصوص علی بن ابی طالب علی رضی الله عنه در مورد تشویق بر مشورت در می‏یابیم که هدف از این تشویق ایجاد میزانی از مشارکت در تصمیم گیریها و این امر است که تنها یک فرد در رأس تصمیم گیری نباشد، خواهاین فرد یک فرمانده نظامی‏یا یک مسؤول مالی و یا یک مدیر و یا مسئولی در دیگر میدانهای مختلف باشد، زیرا مشارکت در تصمیم گیری منجر به رسیدن به رأی درست می‏گردد، <a href="#_ftn19">[19]</a> مشارکت در واقع جمع کردن عقلها در یک جا و استفاده از آرا و نظریات افراد متخصص و مجرب است. بنابراین تصمیمی‏که در طی یک بحث شامل و کامل و رد و بدل کردن افکار استخراج شده و افراد بر آن اتفاق نظر میکنند به صواب و درستی نزدیک تر است.<a href="#_ftn20">[20]</a> همچنین مشورت موفقیت در کار را تضمین می‏کند. علی رضی الله عنه در این مورد میفرماید: مشورت کنید، زیرا موفقیت در مشورت است.<a href="#_ftn21">[21]</a> در این نص ایشان کیفیت و روش مشورت را برای ما مشخص نکردهاند، بلکهیک قاعده عام را در مقابل ما قرار داده‏اند و فوائد اجرای این قاعده را برای ما بیان کردهاند و هیچ میدان و عرصهای را از مشورت مستثنی نکردهاند و این بیانگر این نکته است که در هر عملی که انسان انجام می‏دهد انجام مشورت امری ضروری می‏باشد و اگر این کار مربوط به مجموعهای از افراد باشد ضرورت آن بیشتر می‏شود و اگر با دقت در این نص نگاه کنیم کهایشان در آن فرموده‏اند: «درستی یک نظر بستگی به گردش و تبادل افکار دارد»<a href="#_ftn22">[22]</a> اهمیت مناقشات و بحثهای شامل و شایع از طرف افراد متخصص برای دستیابی به تصمیم درست برای ما روشن می‏شود.<a href="#_ftn23">[23]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>9- انتخاب نیکوی کارکنان توسط زمامدار و تأمین مادی و معنوی کارکنان دولت</strong></p>
<p style="text-align:justify;">انتخاب نیکو راه را بر مشکلاتی که بعضاً در نتیجه ضعف کارمند یا عدم انسجام و هماهنگی با جو عمومی‏عارض می‏شود می‏بندد. با دقت در نامه علی بن ابی طالب علی به مالک اشتر نخعی شرایط مهمی‏را مشاهده می‏کنیم کهایشان برای وی معین کرده بود تا در هنگام انتخاب کارکنان در مقابل خود قرار دهد. ایشان فرمودند: در امور کارگزارانت نظر کن و آنان را با آزمایش- و تحقیق و کشف صلاحیت- به کار بگمار نه از روی بخشش بی علت و استبداد، زیرا آنان مجموعهای از شعبه‏های ظلم و خیانتند. از میان مردم کسانی را برای کارگزاری انتخاب کن که تجربه و حیا دارند. از خاندانهای صالح و صاحب قدمهای مفید در اسلام و دارای سوابق شایسته می‏باشند، زیرا آنان دارای اخلاقی شریف تر و حیثیت و آبرویی صحیح تر می‏باشند و کمتر از دیگران خود را در پرتگاه طمعها قرار میدهند و دارای نظر رساتر در عواقب کارها می‏باشند.<a href="#_ftn24">[24]</a> اینها شرایط متعددی هستند که تنها محدود به کفایت و شایستگی لازم در کار نمی‏باشد، بلکه لازم است که جنبه‏های روانی و اجتماعی نیز در نظر گرفته شود تا دچار بلند پروازی نشده و اغراض و نیتهای او تغییر پیدا نکند. همچنین لازم است که رفتار و منش اجتماعی و توانایی وی در انطباق با محیط جدید اجتماعی در نظر گرفته شود. بعد از این است که مسئولیت والی و زمامدار آغاز می‏شود که در این مورد ایشان می‏فرمایند: عوامل و مواد معیشت آنان را فراوان نما، زیرا بهاین وسیله است که بر اصلاح نفس خود قدرت پیدا میکنند و از دست درازی به آنچه که از دولت یا مردم در زیر دست دارند بی نیاز می‏گردند و با این بی نیازی در آن هنگام که با امر تو مخالفت کنند و یا در امانت تو خیانت بورزند حجت تو بر آنان تمام است.<a href="#_ftn25">[25]</a> پس اگر آن شرایط در فردی از افراد وجود داشت و سپس از طرف مافوق آن رفتار و پاسخ و نیک را مشاهده کرد و مافوق به امور او رسیدگی کرد و نیازهایش را برطرف ساخت، این امر سبب می‏شود که وی کار خود را به درستی انجام دهد و تلاشش را برای پیشرفت ولایت یا مؤسسه محل اشتغال خود تداوم بخشد. ایشان در جای دیگری می‏گویند: در بذل مواردی که نیاز او را منتفی بسازد و احتیاج او را به سبب آن بذل، از مردم کم کند(برطرف نماید) مضایقه مکن و مقام او(قاضی) را در نزد خود چنان بالا ببر که هیچ یک از خواصت در آن مقام طمع نکنند.<a href="#_ftn26">[26]</a></p>
<p style="text-align:justify;">عواملی که مانع انحراف کارکنان رده بالا و سقوط آنان از طریق گرفتن رشوهیا خریداری شدن آنان با پول می‏شود عبارتند از:</p>
<p style="text-align:justify;">1- امکانات مورد نیاز به آنان داده شود، بطوری که همه نیازهای آنان را برطرف نموده و آنان احساس بی نیازی نمایند.</p>
<p style="text-align:justify;">2- از جایگاه زیبنده و برازندهای برخوردار باشند به طوری که در مورد کار و وظیفه خود احساس امنیت و آرامش نمایند. این مورد را امنیت شغلی می‏نامند.</p>
<p style="text-align:justify;">کارمندی که زندگی مطمئن و آسودهای داشته و وضعیت کاری ثابتی داشته باشد چیز دیگری نمی‏خواهد. این شرط که کارمندان رده بالای دولت تأمین باشند، میتوان چنین شرطی را نیز در مورد مسئولان شرکتها و موسسات بزرگ و رهبران جنبشهای اسلامی‏قائل شد. این تضمین و تأمین کاملی است که بهترین افکار مدیریتی آنها را تضمین می‏کند و حتی نظام مدیریتی در ژاپن هم چنین آسایش و امنیتی را برای کارمند خود تأمین نمی‏کند، زیرا فرد کارمند حقوق معینی را دریافت می‏کند که بعضاً کفاف هزینهای او را نمی‏کند. پس در این صورت این فرد کارمند چکار کند؟ و گاهی نیاز او را وامی‏دارد که دست به انجام اعمال خلاف اخلاق بزند. اما در روش مدیریتی علی بن ابی طالب واجب است که فرد کارمند به قدری تأمین شود که بی نیاز گردد، یعنی فقط به دادن حقوق ماهیانه به او بسنده نشود، بلکه معیار تأمین نیاز او و در نتیجه فراهم کردن امنیت شغلی برای او باشد.<a href="#_ftn27">[27]</a> ایشان در این مورد فرموده‏اند: مقام او(قاضی) را در نزد خود چنان بالا ببر که هیچ یک از خواصت در آن مقام طمع نکنند.<a href="#_ftn28">[28]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>10- همراهی با افراد متخصص و بهره مندی از آنان</strong></p>
<p style="text-align:justify;">افراد با تجربه منبع شناخت واقعی می‏باشند و طبیعی است که شخص متعلم از صاحبان تجربه بیشتر از دانش آموختگان علوم نظری بهره می‏برد. به همین دلیل ژاپنیها هم از این قاعده بهره بردند و کارگاههای خود را تبدیل به دانشگاههایی کردند تا دانشجوی جدید از آنها بهره بگیرد و دانشجو در این دانشگاه تخصص را از افراد با سابقه و افراد با سابقه از افراد با سابقه تر از خود فرامی‏گرفتند. این قاعده نیز در کلام علی بن أبی طالب هم وارد شده و ایشان می‏فرمایند: بهترین مشاور تو افراد دانا و صاحب بصیرت، علما و افراد با تجربه و دوراندیش<a href="#_ftn29">[29]</a> و بهترین مشاورانت افراد با تجربه می‏باشند.<a href="#_ftn30">[30]</a> ایشان در مورد مصاحبت با علما و افراد با تجربه می‏گویند: بهترین مصاحبانت افراد عالم و بردبار می‏باشند.<a href="#_ftn31">[31]</a> این نصوص قواعدی هستند که هدف آنها آماده ساختن انسان مسلمان موفق در زندگی و در نتیجه بنای جامعهای است که متصف به صفت پیشرفت و ترقی مستمر باشد.<a href="#_ftn32">[32]</a></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>11- مدیریت پدرانه</strong></p>
<p style="text-align:justify;">والی و زمامدار قبل از اینکه صاحب قدرت باشد، نقش یک پدر را دارد و رابطه و تعامل او با کارکنان خود مانند رابطه پدر با فرزندان خود است و چنان که پدر زحمت تربیت فرزندان خود را متحمل می‏شود، به همان شکل همه مسئولیت آماده ساختن کارکنان رده بالای دولت را متحمل می‏شود. ژاپنیها این موضوع را تجربه کردهاند و در سخن علی بن ابی طالب علی هم مصداق آن را میتوان یافت، آنجا که در نامه خود به مالک بن أشتر او را در مورد کارکنانش توصیه کرده و میفرماید: سپس امور آنان را همان گونه تحت نظر گیر که پدر و مادر امور فرزند خود را زیر نظر می‏گیرند.<a href="#_ftn33">[33]</a> بنابراین بر شخص مسئول واجب است که با کارکنان خود چنان رفتار نماید که پدر با فرزند خود رفتار می‏کند، مواظب او باشد، اگر کار بدی کرد او را ببخشد و هرگاه او را تربیت کرد، مجازاتش تربیتی برای او باشد.</p>
<p style="text-align:justify;">اینها برخی از مفاهیم مدیریتی در سیره علی بن أبی طالب رضی الله عنه بود.</p>
<p style="text-align:justify;">
<hr size="1" />
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref1">[1]</a>- نهج البلاغة، ص539.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref2">[2]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص217.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref3">[3]</a>- نهج البلاغة، ص700.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref4">[4]</a>- همان701.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref5">[5]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص217.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref6">[6]</a>- نهج البلاغة، ص623.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref7">[7]</a>- همان621.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref8">[8]</a>- همان624.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref9">[9]</a>- همان622.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref10">[10]</a>- همان647.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref11">[11]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص218-219.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref12">[12]</a>- نهج البلاغة، ص714.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref13">[13]</a>- همان616.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref14">[14]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص221-222.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref15">[15]</a>- نهج البلاغة، ص618.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref16">[16]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص222.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref17">[17]</a>- نهج البلاغة، ص525.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref18">[18]</a>- الإدارة و النظام الإداری عند الإمام علی، ص223.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref19">[19]</a>- همان229.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref20">[20]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref21">[21]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref22">[22]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref23">[23]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref24">[24]</a>- نهج البلاغة، ص616.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref25">[25]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref26">[26]</a>- همان615.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref27">[27]</a>- الإدارة و النظام الإداری، ص231.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref28">[28]</a>- نهج البلاغة، ص615.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref29">[29]</a>- الإدارة و النظام الإداری، ص234.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref30">[30]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref31">[31]</a>- همان235.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref32">[32]</a>- همان.</p>
<p style="text-align:justify;"><a href="#_ftnref33">[33]</a>- نهج البلاغة، ص612؛ الإدارة و النظام الإداری، ص235.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/sallaby.wordpress.com/163/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/sallaby.wordpress.com/163/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=163&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/14/ali-management/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>روشهای امام عثمان در نظارت بر اعمال والیان و کارگزاران خود</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/10/osman-vali/</link>
		<comments>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/10/osman-vali/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Jan 2010 19:44:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[عثمان بن عفان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sallaby.wordpress.com/?p=159</guid>
		<description><![CDATA[مهمترین روش‌هایی که عثمان رضی الله عنه در زمینه نظارت بر اقدامات کارگزاران خود به کار می‌برد عبارتند از: 1- حضور در مراسم حج عثمان نسبت به حضور در حج و دیدار با حجاج و شنیدن شکایات و دادخواهی‌های آنان از والیان و امرای خود اهمیت بسیار می‌داد. او همچنین به والیان خود در اقصی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=159&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">مهمترین روش‌هایی که عثمان رضی الله عنه در زمینه نظارت بر اقدامات کارگزاران خود به کار می‌برد عبارتند از:</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>1- حضور در مراسم حج</strong><br />
عثمان نسبت به حضور در حج و دیدار با حجاج و شنیدن شکایات و دادخواهی‌های آنان از والیان و امرای خود اهمیت بسیار می‌داد. او همچنین به والیان خود در اقصی نقاط بلاد اسلامی و نیز مردمان آن سرزمین‌ها اعلام نموده بود تا هر سال در موسم حج حضور یابند و با او دیدار نمایند[1]. در واقع این روش، تداوم شیوه‌ای بود که عمر بنیان نهاده بود و هر سال و در موسم حج، با والیان خود در سرزمین‌های مختلف و همچنین مردمان آن ولایات دیدار و گفتگو می‌کرد.[2]<span id="more-159"></span></p>
<p style="text-align:justify;"><strong>2- پرس‌وجو از مسافرانی که از ولایات و سرزمین‌های دیگر به مدینه می­آمد­ند</strong><br />
این روش جزو آسان‌ترین شیوه‌هایی بود که هیچ‌گونه زحمت و هزینه‌ای را بر خلیفه تحمیل نمی‌کرد. در عین حال این روش، همیشه و بدون برنامه‌ریزی خاصّی میسّر بود و همه‌ي خلفای راشدین، این شیوه را انجام می‌دادند و به ویژه، در دوران سه خلیفه اول که در مدینه استقرار داشتند، این شیوه به دلیل انبوه مسافران مدینه و حضور حجاج و زائران و علی الخصوص در ایّام حج، به مراتب بهتر نتیجه می‌داد و ثمرات آن بیشتر بود.[3]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>3- مردمانی که در سرزمین‌های مختلف به عثمان رضی الله عنه نامه می‌نوشتند</strong><br />
عثمان از نامه‌هایی که مردم دیگر سرزمین‌ها به او می‌نوشتند استقبال می‌نمود. به عنوان مثال او شکوائیه‌هایی را که مردمان کوفه، مصر و شام به او نوشتند مطالعه و به مواردی که در آن‌ها ذکر شده بود، رسیدگی نمود.[4]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>4- اعزام بازرسان به ولایات مختلف</strong><br />
عثمان، در طول خلافت خود، بازرسانی را به ولایات مختلف می‌فرستاد تا از اوضاع و احوال آن مناطق آگاه شده و اخباری را که در مورد ظلم و ستم والیان به مردم می‌شنوند به اطلاع عثمان برسانند. آن بازرسان گزارشات جامع و کاملی را از آن ولایات به عثمان ارائه می‌دادند[5]. به عنوان نمونه، عثمان، عمار بن یاسر را به مصر، محمد بن مسلمه را به کوفه، أسامه بن زید را به بصره، عبدالله بن عمر را به شام و افرادی دیگر را به دیگر ولایات اعزام نمود.[6]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>5- مسافرت به ولایات مختلف و ملاحظه‌ي مستقیم اوضاع و احوال آن سرزمین‌ها</strong><br />
عثمان در موسم حج به مکّه می‌رفت تا هم از اوضاع آن دیار مطّلع شود و هم با والیان خود در دیگر ولایات و نیز مردمان آن سرزمین‌ها دیدار کند و از اوضاع و احوال آن‌ها با خبر شود.</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>6- احضار هیأت‌هایی از ولایات به مدینه</strong><br />
بسیار پیش می‌آمد که خلفای راشدین، از والیان خود بخواهند که هیأت‌هایی از سرزمین تحت نظر خود را به مدینه اعزام نمایند تا در مورد والیان و کارگزاران آن ولایت و اوضاع و شرایط آن‌جا از آن‌ها پرس‌وجو نماید. عمر، عثمان و علی، به این کار مبادرت می‌ورزیدند اما ابوبکر به دلیل سرگرم شدن به جهاد با مرتّدین و نیز دوران کوتاه خلافت خود، فرصت این کار را پیدا نکرد.[7]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>7- احضار خود والیان و صحبت با آنان در رابطه با اوضاع ولایت تحت امر آنان</strong><br />
همه‌ي خلفای راشدین به این کار دست می‌زدند و همیشه با والیان خود در ارتباط بودند. عثمان نیز چون دیگر خلفای راشدین، ارتباط دائم خود با والیان را حفظ می‌نمود و با آنان جلساتی ‌‌برگزار می‌نمود تا به بحث و گفتگو در مورد مسايل مختلف دولت بپردازند. مهمترین این جلسات، جلسه‌ای بود که با حضور والیان مدینه، بصره، کوفه، شام، مصر ودیگر ولایات و نیز بزرگان صحابه برگزار شد و در آن راجع به رویدادهایی که پیش از بروز فتنه اتفاق افتاده بود صحبت شد و هر یک از آنان دیدگاه‌ها و نگرش‌های خود را در رابطه با آن جریانات و نیز نحوه‌ي برخورد و مقابله با آن‌ها را مطرح نمودند.[8]</p>
<p style="text-align:justify;"><strong>8- مکاتبه با والیان</strong><br />
عثمان چون دیگر خلفای راشدین، به طور مداوم، با والیان خود مکاتبه می‌نمود و از آنان می‌خواست که در مورد اوضاع و شرایط ولایت و مردمان آن دیار، به او گزارش دهند. این اقدام، در دوران خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه و علی بن ابی طالب رضی الله عنه مهمترین شیوه‌های کسب اطلاعات در مورد ولایات بود.[9]</p>
<p style="text-align:justify;">این موارد، مهمترین شیوه‌هایی بودند که عثمان از طریق آن‌ها در جریان أوضاع و احوال ولایات خود قرار می‌گرفت. او تاکید داشت که آنان به وظایف خود به طور کامل، عمل کنند. به محض اطلاع از وقوع هر نوع اشتباه و حضوری در انجام آن‌ها، والیانی را که مرتکب آن قصور شده‌اند، تنبیه می‌نمود و اگر اثبات می‌شد که والیان به آن سهل‌انگاری‌ها اقدام نموده‌اند، بدون در نظر گرفتن اعتماد خود او به آن والیان، آنان را مجازات می‌کرد و بر همین اساس بود که پس از اثبات وقوع علائم شرب خمر در ولید و بدون در نظر گرفتن­ کذب شهادت شاهدان ولید را به اتهام شرب خمر، تازیانه زد و سپس او را از منصب ولایت کوفه، عزل نمود. عثمان در طول خلافت خويش، همیشه، هنگام تعیین والیان، نامه‌هایی را خطاب به مردمان آن ولایات می‌نوشت که در آن‌ها، مردم و خود والیان را نسبت به انجام وظایف خویش در مقابل یکدیگر توصیه می‌نمود تا بدین وسیله والیان را در اداره‌ي هر چه بهتر امور ولایات یاری رساند؛ از جمله‌ي این نامه‌ها، می‌توان به این نامه اشاره نمود که در آن عثمان، خطاب به مردم چنین گفته است.</p>
<p style="text-align:justify;">بدایند که من هر سال در موسم حج با والیان خود دیدار می‌کنم، بدانید که من به این شرط به خلافت رسیدم که امت را به راه راست فراخوانم و آنان را از ضلالت و گمراهی‌ها حفظ نمایم، بنابراین هر کس در خواستی از من و یا والیانم نماید، به آن خواهد رسید و بدانید که من و خانواده‌ام را بر شما هیچ امتیازی نیست. بدانید که­ هر کس به موسم حج آید و حق خود را از من یا والیان مطالبه نماید آن‌را به دست خواهد آورد&#8230;. یا از آن بگذرید که خداوند عزوجل انفاق‌کنندگان و بخشندگان را دوست می‌دارد.[10]</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;</p>
<p style="text-align:justify;">[1]- الولایة علی البلدان (1/216).<br />
[2]- الولایة علی البلدان (1/216).<br />
[3]- الولایة علی البلدان (2/122).<br />
[4]- الولایة علی البلدان (1/217).<br />
[5]- الولایة علی البلدان (1/217).<br />
[6]- الولایة علی البلدان (1/217).<br />
[7]- الولایة علی البلدان (2/122).<br />
[8]- الولایة علی البلدان (2/123).<br />
[9]- الولایة علی البلدان (2/122).<br />
[10]- تاریخ طبری (5/349).</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/sallaby.wordpress.com/159/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/sallaby.wordpress.com/159/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=159&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/10/osman-vali/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نمونه هایی از عملکرد عدالت آمیز امام عمر</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85/</link>
		<comments>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 14:50:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمر بن خطاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sallaby.wordpress.com/?p=154</guid>
		<description><![CDATA[ـ عمر رضی الله عنه در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به‌ یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که‌ عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل می‌کند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=154&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">ـ عمر رضی الله عنه در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به‌ یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که‌ عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل می‌کند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل مخاصمه‌ای نزد عمر رضی الله عنه آمدند. سرانجام عمر رضی الله عنه به نفع مرد یهودی حکم نمود. یهودی گفت: به خدا سوگند که تو به حق قضاوت نمودی.[2]<span id="more-154"></span></p>
<p style="text-align:justify;">ـ همچنین به فرمانداران و کارمندانش می‌گفت: در موسم حج حضور پیدا کنند. آن‌گاه خطاب به مردم می‌گفت: ای مردم! من این‌ها را نفرستاده‌ام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آن‌ها را فرستاده‌ام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از این‌ها خلاف آن‌چه‌ گفتم مرتکب شده است، برخیزید و از او شکایت بکنید. کسی برنخاست جز یک نفر که گفت: ای امیر المومنین! فرماندار تو مرا صد ضربه شلاق زده است. عمر رضی الله عنه فرماندار مورد نظر را بازخواست کرد و گفت: چرا او را زده‌ای؟ و سرانجام به آن مرد گفت: برخیز و از او انتقام بگیر. آن‌گاه عمرو بن عاص برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! اگر شما این کار را بکنید شاکیان زیادی پیدا می‌شوند و این به عنوان یک دستور العمل برای خلفای بعدی باقی خواهد ماند. عمر رضی الله عنه گفت: من این را از طرف خود نمی‌گویم بلکه رسول خدا را دیده‌ام که حاضر شده است که از او قصاص بگیرند. عمرو بن عاص گفت: پس اجازه بده تا شاکی را راضی کنیم. عمر رضی الله عنه گفت: اشکالی ندارد بروید و راضی‌اش کنید. آن‌گاه آن‌ها به او دویست درهم[3] دادند و رضایتش را جلب کردند. و اگر رضایتش را جلب نمی‌کردند، بدون تردید عمر رضی الله عنه از آن فرماندار انتقام می گرفت.[4]</p>
<p style="text-align:justify;">ـ همچنین مردی از مصر نزد عمر رضی الله عنه آمد و از عمرو بن عاص (فرماندار مصر) شکایت می‌کرد، او خطاب به‌ عمر گفت: ای امیر المؤمنین! به خاطر ظلمی که در حقم شده است به شما پناه می‌جویم. عمر گفت: به پناهگاه، پناه آورده‌ای. مرد گفت: من در مسابقه‌ی اسب دوانی از پسر عمرو بن عاص والی مصر سبقت گرفتم او مرا با شلاق زد و گفت: من فرزند گرامی‌ترین مردم هستم تو از من سبقت می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه به عمرو بن عاص نامه‌ای نوشت و دستور داد که با فرزندش به مدینه بیاید. وقتی آمدند، عمر رضی الله عنه آن مرد مصری را فراخواند و شلاقی به دستش داد و گفت: فرزند گرامی‌ترین مردم را بزن. مصری شلاق را به دست گرفت و محکم چند ضربه به پشت پسر عمرو وارد کرد و آن‌قدر به‌ او ضربه‌ وارد کرد که‌ آرزو می‌کردیم از آن دست بردارد، سپس عمر، خطاب به‌ مرد مصری گفت: چندین تازیآن‌های هم بر سر و کله‌ی طاس پدر این اشراف زاده‌ بچرخانید. مرد مصری گفت: کافی است که‌ من همان کسی را زدم که‌ مرا زده‌ بود و پدرش را نمی‌زنم. عمر رضی الله عنه رو به عمرو کرد و گفت:</p>
<p style="text-align:justify;">(مذ كم تعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحراراً؟).</p>
<p style="text-align:justify;">«از کی مردم را به بردگی گرفته‌اید، در حالی که مادرانشان آن‌ها را آزاد به دنیا آورده‌اند؟».</p>
<p style="text-align:justify;">عمرو گفت: به خدا من از این ماجرا بی اطلاع هستم و او به من مراجعه نکرده است.[5]</p>
<p style="text-align:justify;">آری حکومت خلفای راشدین بر مبنای عدالت استوار بود و چه زیبا گفته است ابن تیمیه که خدا حکومت عادل را یاری می‌دهد حتی اگر کافر باشد و حکومت ظالم را یاری نمی‌دهد، حتی اگر مسلمان باشد&#8230; و به وسیله‌ی عدالت، مردم صالح می‌شوند و اموال برکت حاصل می‌کنند.[6]</p>
<p style="text-align:justify;">و اما زیربنای مساواتی که عمرفاروق در حکومت خود بر آن تکیه داشت، یکی از اصول کلی اسلام بود که قرآن در مورد آن می‌فرماید: (يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ) الحجرات/١٣</p>
<p style="text-align:justify;">«اي مردمان! ما شما را از مرد و زني (به نام آدم و حواء) آفريده‌ايم، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نموده‌ايم تا همديگر را بشناسيد (و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد). بي‌گمان گرامي‌ترين شما در نزد خدا متقي‌ترين شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر (از پندار و كردار و گفتار شما، و از حال همه‌كس و همه چيز) است». ‏</p>
<p style="text-align:justify;">بر این اساس همه‌ی مردم حاکم و محکوم، مرد و زن، عرب و عجم، سفید و سیاه و همه در اسلام مساوی هستند. اسلام به خاطر این تفاوتها قايل به هیچ فرقی بین مردم نیست و رنگ، جنس، نسب، طبقه‌، حاکم و محکوم همگی از نگاه اسلام مساوی می‌باشند.[7]</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه این اصل کلی را عملا در حکومت خود پیاده کرد و عملکرد ایشان بهترین شاهد بر این ادعا است. اینک پاره‌ای از موضعگیریهای عمر با توجه‌ به‌ زیربنای مساوات در چارچوب دولت اسلامی:</p>
<p style="text-align:justify;">- در عصر خلافت عمر در مدینه و حومه آن، خشکسالی پدید آمد و با وزیدن باد، خاکستر بر می‌خاست[8]. از این بابت آن سال را عام الرماده (سال خاکستر) نامیدند.</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه که خلیفه‌ی وقت بود سوگند خورد که لب به روغن و شیر و گوشت نزند تا مردم از آن حالت نجات نیافته‌اند. دیری نگذشت که تجار، روغن و شیر وارد بازار کردند و تقریبا مشکل مردم برطرف گردید. غلام عمر رضی الله عنه از فرصت استفاده کرد و مقداری روغن و شیر در مقابل چهل دینار خریداری نمود و نزد خلیفه آورد و گفت: خداوند سوگندت را برآورده کرد و روغن و شیر وارد بازار شد و من این‌ها را در مقابل چهل دینار خریداری نموده‌ام. عمر رضی الله عنه گفت: آن‌ها را به قیمت بالايی خریده‌ای. برو و همه را صدقه بکن. چرا که من دوست ندارم در خوراک اسراف بکنم.</p>
<p style="text-align:justify;">همچنین فرمود: من چگونه حال رعیت را درک خواهم کرد تا وقتی که شریک مصیبت آن‌ها نشوم؟[9]</p>
<p style="text-align:justify;">این بود موضع گیری عمرفاروق در خشکسالی معروف به عام الرماده. همچنین در سالی که تورم بالا رفت و مواد خوراکی گران شد. ایشان به خاطر همدردی با رعیت از خوردن غذاهای چرب، خودداری کرد. روزی روده‌هایش به صدا در آمد. گفت: به خدا تا مردم غذای چرب نخورند شما رنگ غذای چرب را نخواهید دید.[10]</p>
<p style="text-align:justify;">این برخورد خلفای صدر اول با رعیت خود، حتی مشمول خادمان و طبقه‌ی پايین مردم نیز می‌شد. چنان که ابن عباس می‌گوید: عمربن خطاب به قصد حج به مکه آمد. صفوان بن امیه برای او غذایی تدارک دید و چهار نفر از خادمانش غذا را حاضر کردند و برخاستند. عمر رضی الله عنه به میزبانانش گفت: آیا شما با آن‌ها غذا نمی‌خورید. صفوان گفت: با آن‌ها غذا می‌خوریم ولی گاهی ترجیح می‌دهیم که غذای خوب را خود ما بخوریم. عمر رضی الله عنه شدیدا عصبانی شد و به آن‌ها بد و بیراه گفت و به خادمان فرمود: بنشینید و بخورید. آن‌ها نشستند و غذا خوردند و خود ایشان از خوردن غذا امتناع ورزید.[11]</p>
<p style="text-align:justify;">آری عمر رضی الله عنه همیشه از خوردن غذايی که برای همه‌ی مسلمانان خوردن آن میسر نبود امتناع می‌ورزید. او از روزی که زمام خلافت را به دست گرفت غذای خوبی ندید و بیشتر اوقات روزه‌ می‌گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند[12] و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعه‌ای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.[13]</p>
<p style="text-align:justify;">عمر رضی الله عنه نه تنها در مدینه به برقراری عدالت همت گماشت بلکه در سرتاسر قلمرو اسلامی عدالت را برقرار نمود. چنان که وقتی نزد عتبه بن فرقد فرماندار آذربایجان حلوای محلی آمیخته با خرما و عسل آوردند و آن‌را خورد و لذیذ یافت گفت: عجب حلوای خوش مزه‌ای است! به خدا، از این حلوا برای امیر المؤمنین خواهم فرستاد. آن‌گاه به اندازه‌ی بار دو شتر تدارک دید و برای امیر المؤمنین به مدینه فرستاد. هنگامی که آن‌ها را نزد خلیفه آوردند پرسید: این‌ها چیست؟ گفتند: حلوایی است که عتبه فرستاده است. مقداری از آن‌را چشید و گفت: عجب خوش مزه است؟! آیا همه‌ی مسلمانان آن سامان از این حلوا می‌خورند؟ گفتند: خیر. آن‌گاه عمر رضی الله عنه آن‌ها را برگردانید و در نامه‌ای به عتبه نوشت: این‌ها از سرمایه‌ی پدر و مادرت نیستند. کاری کن تا مسلمانان همان چیزی را بخورند که تو می‌خوری؟[14]</p>
<p style="text-align:justify;">یکی دیگر از نمادهای شگفت انگیز عدالت فاروق، برخورد ایشان با سعد بن ابی وقاص فرمانده‌ی بزرگ اسلام می‌باشد. روزی خلیفه در میان مسلمانان مشغول تقسیم اموال بود. جمعیت زیادی نزد او گرد آمده بودند. سعد بن ابی وقاص با کنار زدن جمعیت، خود را به خلیفه رساند. عمر رضی الله عنه که متوجه رفتار او شد، با شلاق خود بر او زد و گفت: تو قانون خدا را نادیده گرفتی، می‌خواهم بدانی که قانون خدا تو را می‌بیند و از تو انتقام می‌گیرد[15]. این برخورد عمر رضی الله عنه با فاتح عراق و مداين و فرمانده‌ی بزرگ اسلام، سعد بن ابی وقاص بود که یکی از ده یار بهشتی رسول خدا و یکی از شش نفر اهل شوری بود و پیامبرص در واپسین زندگانی خود از او راضی و به‌ عنوان اسب سوار اسلام شهرت یافته‌ بود، و این بیانگر میزان عدالت و مساواتی است که خلیفه خود را ملزم به آن ساخته بود[16].</p>
<p style="text-align:justify;">همچنین ابن جوزی نوشته است که عبدالرحمن فرزند عمربن خطاب، در مصر شراب نوشید. عمرو بن عاص که حاکم مصر بود، به خاطر احترام عمربن خطاب، به جای اجرای حد شرعی در ملأ عام، در خانه‌ی خود او را شلاق زد. وقتی این خبر به گوش عمر رضی الله عنه رسید، در نامه‌ای به عمرو نوشت. از عمر به عاصی (خطاکار) بن عاص. ای عمرو! من از جرأت تو در خلاف ورزی با من در شگفتم. تو می‌دانی که من تو را بر بزرگان اهل بدر که از تو بهتر بودند، ترجیح دادم. به خاطر این که دستورات مرا اجرا نمایی. اکنون می‌بینم تو هم گرفتار بلا شده‌ای. و دلم می‌خواهد از کار برکنارت کنم ولی آن هم پیامدهای بدی دارد. تو پسرم عبدالرحمان را در خانه‌ایت شلاق زده‌ای. مگر نمی‌دانی که من مخالف این روش هستم. تو فکر کردی او پسر امیرالمؤمنین است. در حالی که او نیز فردی از رعیت تو است و تو می‌دانی که من در اجرای حدود خدا، به هیچ کس ترحم نمی‌کنم. پس زود او را نزد من بفرست تا به عاقبت کاری که کرده است پی ببرد.[17] عمرو بن عاص طبق دستور، عبدالرحمان را به مدینه فرستاد و در آن جا علناً بر او حد شرعی را اجرا نمود. این را ابن سعد و ابن زبیر روایت کرده‌اند. همچنین عبدالرزاق آن‌را با سند صحیح و مفصل به روایت ابن عمر آورده است.[18]</p>
<p style="text-align:justify;">آری این است برخورد عمر رضی الله عنه با نزدیک‌ترین فرد خانواده‌اش. و این بالاترین درجه‌ی مساوات و عدالت است. متهم در اینجا فرزند امیر المؤمنین است و والی مصر از عقاب آن چشم پوشی نمی‌کند، اما وقتی فاروق پی می‌برد که‌ به‌ خاطر وی مراعات شده‌ است، بسیار آزرده‌ خاطر می‌شود و به‌ شدت با والی مصر برخورد می‌نماید و در راستای اجرای حدودات الهی و تأدیب فرزندش به‌ طور شایسته‌ای او را معاقبه‌ می‌کند. حال اگر فاروق این‌گونه‌ با نزدیکان خود برخورد می‌نماید، به‌ نظر شما باید با دیگران چگونه‌ باشد؟[19]</p>
<p style="text-align:justify;">و از مثالهای تاریخی مهمی که در مورد اجرای مساوات و برابری فاروق ذکر شده است، برخورد ایشان با جبله بن ایهم می‌باشد. جبله آخرین امیر بنی غسان از جانب هرقل بود. در آن زمان غسانی‌ها تحت سلطه‌ی دولت روم زندگی می‌کردند. و همواره رومی‌ها آن‌ها را به جنگ با مسلمانان تحریک می‌نمودند. بعد از این که سلطه‌ی حکومت اسلامی در منطقه گسترش یافت و مسلمانان چندین بار رومی‌ها را شکست دادند، قبايل عرب شام به اسلام روی آوردند و یکی پس از دیگری مسلمان شدند. از جمله جبله نیز با اطرافیان خود مسلمان شد. و به عمر رضی الله عنه نامه‌ای نوشت که می‌خواهد به مدینه بیاید. عمر رضی الله عنه از مسلمان شدن و آمدن او به مدینه شدیدا خوشحال گردید. جبله به مدینه آمد و مدتی در آن‌جا ماند و مورد استقبال و تکریم خلیفه قرار گرفت.</p>
<p style="text-align:justify;">سپس در رکاب عمربن خطاب به حج رفت. و در اثنای طواف عبایش زیر پای مردی از طايفه‌ی «فزاره» گیر کرد و افتاد. جبله عصبانی شد و مشت محکمی بر بینی آن مرد زد و بینی‌اش را مجروح ساخت. مرد دوان دوان خود را به عمر رضی الله عنه رساند و گفت: جبله با من چنین رفتار نموده است. عمر رضی الله عنه، جبله را فراخواند و گفت: چرا با برادرت چنین رفتار نموده‌ای؟ جبله گفت: اگر به خاطر احترام کعبه نبود گردنش را می‌زدم. عمر رضی الله عنه گفت: اکنون که اعتراف کردی یا رضایت او را جلب کن و یا این که از تو انتقام خواهم گرفت. جبله برافروخته شد و گفت: او یک مرد عادی و من پادشاه هستم، از من انتقام می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه گفت: در اسلام، شما هر دو تا مساوی هستید.</p>
<p style="text-align:justify;">جبله گفت: من فکر می‌کردم در اسلام دارای مقام بلندتری می‌شوم. عمر رضی الله عنه گفت: الان وقت این حرفها نیست، زود باش یا رضایت او را جلب کن و یا از تو انتقام خواهم گرفت. جبله گفت: اگر این طور است پس من به دین خود (مسیحیت) بر می‌گردم. عمر رضی الله عنه گفت: اگر چنین کنی به خاطر ارتداد از اسلام، گردنت را خواهم زد[20]. جبله گفت: پس به من مهلت ده تا ببینم چه کاری می‌توانم بکنم. آن‌گاه نیمه شب با اطرافیان خود پا به فرار گذاشت و راه قسطنطنیه را در پیش گرفت و مسیحی شد. البته بعدها سخت پشیمان شد و ندامت خود را در قالب شعر زیبایی سرود.</p>
<p style="text-align:justify;">از این داستان به میزان اجرای مساوات توسط عمرفاروق پی می‌بریم که در میان پادشاه و یک فرد عادی تفاوتی قايل نیست و این یک مساوات زنده و عملی بود نه یک شعار خالی.[21]</p>
<p style="text-align:justify;">آری عمر رضی الله عنه این گونه اصل مساوات را که ریشه در شریعت الهی دارد تطبیق داد و آن‌را در جامعه به صورت زنده و محسوس برقرار نمود. به گونه‌ای که نه عاطفه پدری توانست مانع اجرای آن شود و نه جایگاه ملی و دینی و سوابق شخصیتها.</p>
<p style="text-align:justify;">بلکه مساواتی بود که همه، چه حاکم و چه محکوم، چه ظالم و چه مظلوم به صورت یکسان از آن برخوردار بودند. و در نتیجه‌ی اجرای این اصل اسلامی بود که در دوران خلافت راشده همه‌ی مسلمانان نسبت به یکدیگر احساس برابری و برادری می‌کردند و امتیازات جاهلی و طبقاتی‌ای که بر مبنای حسب و نسب به وجود آمده بود، رخت بر بست و هیچ قلدری چشم به مال و جان ضعیفی نمی‌دوخت و هیچ ضعیفی از ضایع شدن حق خود هراسی نداشت و همه از حقوقی مساوی برخوردار بودند. و این مساوات نور و آرامشی به وجود آورده بود که در همه جای دولت اسلامی‌ نمایان و محسوس بود.[22]</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;</p>
<p style="text-align:justify;">[1]- الوسطية في القرآن الكريم ‘ صلابي ص96.</p>
<p style="text-align:justify;">[2]- المؤطا کتاب الأقضیه. ش2</p>
<p style="text-align:justify;">[3]- الطبقات الكبرى لابن سعد (3/293 – 294).</p>
<p style="text-align:justify;">[4]- طبقات کبرا، ابن سعد 3/293</p>
<p style="text-align:justify;">[5]- وسطیه اهل السنه بین الفرق. محمد باکریم.ص 170</p>
<p style="text-align:justify;">[6]- السیاسه الشرعیه ص 10</p>
<p style="text-align:justify;">[7]- فقه التمكين في القرآن الكريم ص501.</p>
<p style="text-align:justify;">[8]- همان</p>
<p style="text-align:justify;">[9]- تاریخ طبری 4/98</p>
<p style="text-align:justify;">[10]- مناقب امیر المومنین ابن جوزی. ص 101</p>
<p style="text-align:justify;">[11]- همان</p>
<p style="text-align:justify;">[12]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 87).</p>
<p style="text-align:justify;">[13]- نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ الاسلامی. 1/87</p>
<p style="text-align:justify;">[14]- مناقب امیر المومنین. ابن جوزی. ص 147</p>
<p style="text-align:justify;">[15]- الخلفاء الراشدون ص243.</p>
<p style="text-align:justify;">[16]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 88).</p>
<p style="text-align:justify;">[17]- مناقب امیر المومنین (ابن جوزی).ص 235</p>
<p style="text-align:justify;">[18]- الخلافه الراشده والدوله الامویه. یحيی یحيی. ص 345</p>
<p style="text-align:justify;">[19]- فن الحكم في الإسلام د. مصطفى أبو زيد ص475، 476.</p>
<p style="text-align:justify;">[20]- ابن خلدون (2/281) به‌ نقل از: نظام الحكم للقاسمي (1/90).</p>
<p style="text-align:justify;">[21]- فن الحکم فی الاسلام 477</p>
<p style="text-align:justify;">[22]- المجتمع الاسلامی دعائمه و آدابه. محمد أبو عجوه. ص 165</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/sallaby.wordpress.com/154/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/sallaby.wordpress.com/154/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=154&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%84%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a2%d9%85%db%8c%d8%b2-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>عدالت و مساوات در دوران امام عمر</title>
		<link>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1/</link>
		<comments>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 13:07:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>پیام نیکبخت</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمر بن خطاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sallaby.wordpress.com/?p=147</guid>
		<description><![CDATA[حکومت اسلامی می‌کوشد تا پایه‌های نظام اسلامی را در جوامع اسلامی تثبیت نماید که مهمترین آن‌ها عدل و مساوات است. چنان که عمر فاروق درضی الله عنه ر نخستین روز خلافتش از عدل و مساوات سخن به میان آورد و یقینا هدف ایشان، اقامه‌ی عدل و انصافی است که اسلام حاصل آن است. و پایه‌ی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=147&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:justify;">حکومت اسلامی می‌کوشد تا پایه‌های نظام اسلامی را در جوامع اسلامی تثبیت نماید که مهمترین آن‌ها عدل و مساوات است. چنان که عمر فاروق درضی الله عنه ر نخستین روز خلافتش از عدل و مساوات سخن به میان آورد و یقینا هدف ایشان، اقامه‌ی عدل و انصافی است که اسلام حاصل آن است. و پایه‌ی اصلی یک حکومت اسلامی و مایه‌ی تثبیت یک جامعه خواهد بود. چرا که اسلام در جامعه‌ای که ظلم و ستم حاکم باشد و از عدالت و انصاف خبری نباشد، دوام نخواهد آورد. باید دانست که برقراری عدالت و مساوات در میان مردم و دولتها از امور مستحب نیست که اگر با طبع حاکم و خواهشات وی جور در نیامد از آن صرف نظر شود. بلکه برقراری عدالت در اسلام یکی از مهمترین واجبات است.[1] چنان که فخر رازی اجماع علما را نقل کرده که عدالت در حکومت اسلامی بر حاکم مسلمان واجب است.[2]<span id="more-147"></span></p>
<p style="text-align:justify;">چنان که نصوص قرآن و سنت نیز بر این امر دلالت می‌کنند که باید در جامعه‌ی اسلامی عدالت برقرار باشد و ظلم و ستم خاتمه یابد و برای هر فرد جامعه بدون این که به زحمت بیفتد و یا مالی صرف کند زمینه‌ی رسیدن به حقش فراهم گردد.</p>
<p style="text-align:justify;">و موانعی را بردارد که بر سر راه مردم تا رسیدن به حقوقشان وجود دارد. این‌ها مواردی بود که عملاً در خلافت فاروق اعظم مشاهده می‌شد. او دروازه‌های دار الخلافه را باز گذاشته بود تا هر صاحب حقی به حقش برسد. و خود شخصا پیگیر اوضاع مردم بود و در میان راعی و رعیت به زیباترین و ساده‌ترین شکل ممکن عدالت برقرار نموده بود.</p>
<p style="text-align:justify;">همیشه حق را به صاحب حق می‌داد و در میان دو طرف متخاصم هیچ فرقی قايل نمی‌شد. خویشاوندان و بیگانگان و اغنیاء و فقرا را مساوی می‌دانست و این عملکرد وی برگرفته از آیه‌ی قرآن بود که می‌فرماید:</p>
<p style="text-align:justify;">(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا كونوا قَوّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ وَلا يَجرِمَنَّكُم شَنَآنُ قَومٍ عَلى أَلّا تَعدِلُوا اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ) المائدة/٨</p>
<p style="text-align:justify;">«اي مؤمنان! بر اداي واجبات خدا مواظبت داشته باشيد و از روي دادگري گواهي دهيد، و دشمنانگي قومي شما را بر آن ندارد كه (با ايشان) دادگري نكنيد. دادگري كنيد كه دادگري (به ويژه با دشمنان) به پرهيزگاري نزديكتر (و كوتاه‌ترين راه به تقوا و بهترين وسيله براي دوري از خشم خدا) است. از خدا بترسيد كه خدا آگاه از هر آن چيزي است كه انجام مي‌دهيد». ‏</p>
<p style="text-align:justify;">آری عمر فاروق رضی الله عنه در عدالت نمونه شد. دلها را اسیر خود کرد و خردها را خیره ساخت. عدالت از نظر عمر رضی الله عنه یک دعوت عملی برای اسلام محسوب می‌شد که باید با آن دلهای مردم را به سوی ایمان سوق داد. و رسول خدا در این زمینه، پیشوای ایشان بود.</p>
<p style="text-align:justify;">عمر در راستای عدالتی فراگیر میان مردم سیاست خود را بکار می‌گرفت، حقا که عمر رضی الله عنه در این میدان تا حد زیادی موفق شد به گونه‌ای که هر جا نامی از عدالت گرفته شود، ناخود آگاه نام عمر رضی الله عنه در اذهان تداعی می‌شود. و رسیدن به این موفقیت بزرگ به خاطر اسباب و عوامل زیر بود:</p>
<p style="text-align:justify;">1ـ دوران خلافت ایشان از دوران خلافت ابوبکرصدیق طولانی‌تر بود، با توجه‌ به‌ اینکه‌ خلافت ایشان از حد ده‌ سال گذشت، در حالی که‌ خلافت ابوبکر تنها دو سال و چند ماه را به‌ خود اختصاص داد.</p>
<p style="text-align:justify;">2ـ عمر رضی الله عنه در اجرای عدالت و حق به ویژه در اجرای آن بر خویشتن و خانواده‌ی خویش بسیار جدی بود.</p>
<p style="text-align:justify;">3ـ ترس خدا بیش از هر چیزی بر روح و روان او حکومت می‌کرد. ایشان همواره جلب رضایت خدا را نظر داشت و از او بسیار می‌ترسید و از کسی جز خدا نمی‌ترسید.</p>
<p style="text-align:justify;">4ـ رعیتی که عمر رضی الله عنه بر آن‌ها حکومت می‌کرد عُمدتا از صحابه و تابعین بودند که پایبند شریعت الهی بوده و در تحقق اهداف شرعی با عمر رضی الله عنه همکاری می‌نمودند.[3]</p>
<p style="text-align:justify;">&#8212;</p>
<div>[1]- فقه التمكين في القرآن الكريم للصلابي ص455.</div>
<div>[2]- تفسیر الرازی 10/141</div>
<div>[3]- نظام الحکم فی عهد الخلفاء الراشدین. حمد محمد الصمد ص 145</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/sallaby.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/sallaby.wordpress.com/147/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=sallaby.wordpress.com&amp;blog=11301717&amp;post=147&amp;subd=sallaby&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sallaby.wordpress.com/2010/01/09/%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%85%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/4c5b3fe4cf8e0a0df5b3a6cc78ae4571?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">محقق</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
