ـ عمر رضی الله عنه در اجرای یک قضاوت میان فردی یهودی و شخصی مسلمان حق را به یهودی بازگرداند و کفر یهودی باعث نشد که عمر بدو ستم روا بدارد و حق وی را پایمال نماید. امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل میکند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل مخاصمهای نزد عمر رضی الله عنه آمدند. سرانجام عمر رضی الله عنه به نفع مرد یهودی حکم نمود. یهودی گفت: به خدا سوگند که تو به حق قضاوت نمودی.[2]
ـ همچنین به فرمانداران و کارمندانش میگفت: در موسم حج حضور پیدا کنند. آنگاه خطاب به مردم میگفت: ای مردم! من اینها را نفرستادهام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آنها را فرستادهام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از اینها خلاف آنچه گفتم مرتکب شده است، برخیزید و از او شکایت بکنید. کسی برنخاست جز یک نفر که گفت: ای امیر المومنین! فرماندار تو مرا صد ضربه شلاق زده است. عمر رضی الله عنه فرماندار مورد نظر را بازخواست کرد و گفت: چرا او را زدهای؟ و سرانجام به آن مرد گفت: برخیز و از او انتقام بگیر. آنگاه عمرو بن عاص برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! اگر شما این کار را بکنید شاکیان زیادی پیدا میشوند و این به عنوان یک دستور العمل برای خلفای بعدی باقی خواهد ماند. عمر رضی الله عنه گفت: من این را از طرف خود نمیگویم بلکه رسول خدا را دیدهام که حاضر شده است که از او قصاص بگیرند. عمرو بن عاص گفت: پس اجازه بده تا شاکی را راضی کنیم. عمر رضی الله عنه گفت: اشکالی ندارد بروید و راضیاش کنید. آنگاه آنها به او دویست درهم[3] دادند و رضایتش را جلب کردند. و اگر رضایتش را جلب نمیکردند، بدون تردید عمر رضی الله عنه از آن فرماندار انتقام می گرفت.[4]
ـ همچنین مردی از مصر نزد عمر رضی الله عنه آمد و از عمرو بن عاص (فرماندار مصر) شکایت میکرد، او خطاب به عمر گفت: ای امیر المؤمنین! به خاطر ظلمی که در حقم شده است به شما پناه میجویم. عمر گفت: به پناهگاه، پناه آوردهای. مرد گفت: من در مسابقهی اسب دوانی از پسر عمرو بن عاص والی مصر سبقت گرفتم او مرا با شلاق زد و گفت: من فرزند گرامیترین مردم هستم تو از من سبقت میگیری؟ عمر رضی الله عنه به عمرو بن عاص نامهای نوشت و دستور داد که با فرزندش به مدینه بیاید. وقتی آمدند، عمر رضی الله عنه آن مرد مصری را فراخواند و شلاقی به دستش داد و گفت: فرزند گرامیترین مردم را بزن. مصری شلاق را به دست گرفت و محکم چند ضربه به پشت پسر عمرو وارد کرد و آنقدر به او ضربه وارد کرد که آرزو میکردیم از آن دست بردارد، سپس عمر، خطاب به مرد مصری گفت: چندین تازیآنهای هم بر سر و کلهی طاس پدر این اشراف زاده بچرخانید. مرد مصری گفت: کافی است که من همان کسی را زدم که مرا زده بود و پدرش را نمیزنم. عمر رضی الله عنه رو به عمرو کرد و گفت:
(مذ كم تعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحراراً؟).
«از کی مردم را به بردگی گرفتهاید، در حالی که مادرانشان آنها را آزاد به دنیا آوردهاند؟».
عمرو گفت: به خدا من از این ماجرا بی اطلاع هستم و او به من مراجعه نکرده است.[5]
آری حکومت خلفای راشدین بر مبنای عدالت استوار بود و چه زیبا گفته است ابن تیمیه که خدا حکومت عادل را یاری میدهد حتی اگر کافر باشد و حکومت ظالم را یاری نمیدهد، حتی اگر مسلمان باشد… و به وسیلهی عدالت، مردم صالح میشوند و اموال برکت حاصل میکنند.[6]
و اما زیربنای مساواتی که عمرفاروق در حکومت خود بر آن تکیه داشت، یکی از اصول کلی اسلام بود که قرآن در مورد آن میفرماید: (يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ) الحجرات/١٣
«اي مردمان! ما شما را از مرد و زني (به نام آدم و حواء) آفريدهايم، و شما را تيره تيره و قبيله قبيله نمودهايم تا همديگر را بشناسيد (و هر كسي با تفاوت و ويژگي خاص دروني و بيروني از ديگري مشخص شود، و در پيكره جامعه انساني نقشي جداگانه داشته باشد). بيگمان گراميترين شما در نزد خدا متقيترين شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر (از پندار و كردار و گفتار شما، و از حال همهكس و همه چيز) است».
بر این اساس همهی مردم حاکم و محکوم، مرد و زن، عرب و عجم، سفید و سیاه و همه در اسلام مساوی هستند. اسلام به خاطر این تفاوتها قايل به هیچ فرقی بین مردم نیست و رنگ، جنس، نسب، طبقه، حاکم و محکوم همگی از نگاه اسلام مساوی میباشند.[7]
عمر رضی الله عنه این اصل کلی را عملا در حکومت خود پیاده کرد و عملکرد ایشان بهترین شاهد بر این ادعا است. اینک پارهای از موضعگیریهای عمر با توجه به زیربنای مساوات در چارچوب دولت اسلامی:
- در عصر خلافت عمر در مدینه و حومه آن، خشکسالی پدید آمد و با وزیدن باد، خاکستر بر میخاست[8]. از این بابت آن سال را عام الرماده (سال خاکستر) نامیدند.
عمر رضی الله عنه که خلیفهی وقت بود سوگند خورد که لب به روغن و شیر و گوشت نزند تا مردم از آن حالت نجات نیافتهاند. دیری نگذشت که تجار، روغن و شیر وارد بازار کردند و تقریبا مشکل مردم برطرف گردید. غلام عمر رضی الله عنه از فرصت استفاده کرد و مقداری روغن و شیر در مقابل چهل دینار خریداری نمود و نزد خلیفه آورد و گفت: خداوند سوگندت را برآورده کرد و روغن و شیر وارد بازار شد و من اینها را در مقابل چهل دینار خریداری نمودهام. عمر رضی الله عنه گفت: آنها را به قیمت بالايی خریدهای. برو و همه را صدقه بکن. چرا که من دوست ندارم در خوراک اسراف بکنم.
همچنین فرمود: من چگونه حال رعیت را درک خواهم کرد تا وقتی که شریک مصیبت آنها نشوم؟[9]
این بود موضع گیری عمرفاروق در خشکسالی معروف به عام الرماده. همچنین در سالی که تورم بالا رفت و مواد خوراکی گران شد. ایشان به خاطر همدردی با رعیت از خوردن غذاهای چرب، خودداری کرد. روزی رودههایش به صدا در آمد. گفت: به خدا تا مردم غذای چرب نخورند شما رنگ غذای چرب را نخواهید دید.[10]
این برخورد خلفای صدر اول با رعیت خود، حتی مشمول خادمان و طبقهی پايین مردم نیز میشد. چنان که ابن عباس میگوید: عمربن خطاب به قصد حج به مکه آمد. صفوان بن امیه برای او غذایی تدارک دید و چهار نفر از خادمانش غذا را حاضر کردند و برخاستند. عمر رضی الله عنه به میزبانانش گفت: آیا شما با آنها غذا نمیخورید. صفوان گفت: با آنها غذا میخوریم ولی گاهی ترجیح میدهیم که غذای خوب را خود ما بخوریم. عمر رضی الله عنه شدیدا عصبانی شد و به آنها بد و بیراه گفت و به خادمان فرمود: بنشینید و بخورید. آنها نشستند و غذا خوردند و خود ایشان از خوردن غذا امتناع ورزید.[11]
آری عمر رضی الله عنه همیشه از خوردن غذايی که برای همهی مسلمانان خوردن آن میسر نبود امتناع میورزید. او از روزی که زمام خلافت را به دست گرفت غذای خوبی ندید و بیشتر اوقات روزه میگرفت.
روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند[12] و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعهای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.[13]
عمر رضی الله عنه نه تنها در مدینه به برقراری عدالت همت گماشت بلکه در سرتاسر قلمرو اسلامی عدالت را برقرار نمود. چنان که وقتی نزد عتبه بن فرقد فرماندار آذربایجان حلوای محلی آمیخته با خرما و عسل آوردند و آنرا خورد و لذیذ یافت گفت: عجب حلوای خوش مزهای است! به خدا، از این حلوا برای امیر المؤمنین خواهم فرستاد. آنگاه به اندازهی بار دو شتر تدارک دید و برای امیر المؤمنین به مدینه فرستاد. هنگامی که آنها را نزد خلیفه آوردند پرسید: اینها چیست؟ گفتند: حلوایی است که عتبه فرستاده است. مقداری از آنرا چشید و گفت: عجب خوش مزه است؟! آیا همهی مسلمانان آن سامان از این حلوا میخورند؟ گفتند: خیر. آنگاه عمر رضی الله عنه آنها را برگردانید و در نامهای به عتبه نوشت: اینها از سرمایهی پدر و مادرت نیستند. کاری کن تا مسلمانان همان چیزی را بخورند که تو میخوری؟[14]
یکی دیگر از نمادهای شگفت انگیز عدالت فاروق، برخورد ایشان با سعد بن ابی وقاص فرماندهی بزرگ اسلام میباشد. روزی خلیفه در میان مسلمانان مشغول تقسیم اموال بود. جمعیت زیادی نزد او گرد آمده بودند. سعد بن ابی وقاص با کنار زدن جمعیت، خود را به خلیفه رساند. عمر رضی الله عنه که متوجه رفتار او شد، با شلاق خود بر او زد و گفت: تو قانون خدا را نادیده گرفتی، میخواهم بدانی که قانون خدا تو را میبیند و از تو انتقام میگیرد[15]. این برخورد عمر رضی الله عنه با فاتح عراق و مداين و فرماندهی بزرگ اسلام، سعد بن ابی وقاص بود که یکی از ده یار بهشتی رسول خدا و یکی از شش نفر اهل شوری بود و پیامبرص در واپسین زندگانی خود از او راضی و به عنوان اسب سوار اسلام شهرت یافته بود، و این بیانگر میزان عدالت و مساواتی است که خلیفه خود را ملزم به آن ساخته بود[16].
همچنین ابن جوزی نوشته است که عبدالرحمن فرزند عمربن خطاب، در مصر شراب نوشید. عمرو بن عاص که حاکم مصر بود، به خاطر احترام عمربن خطاب، به جای اجرای حد شرعی در ملأ عام، در خانهی خود او را شلاق زد. وقتی این خبر به گوش عمر رضی الله عنه رسید، در نامهای به عمرو نوشت. از عمر به عاصی (خطاکار) بن عاص. ای عمرو! من از جرأت تو در خلاف ورزی با من در شگفتم. تو میدانی که من تو را بر بزرگان اهل بدر که از تو بهتر بودند، ترجیح دادم. به خاطر این که دستورات مرا اجرا نمایی. اکنون میبینم تو هم گرفتار بلا شدهای. و دلم میخواهد از کار برکنارت کنم ولی آن هم پیامدهای بدی دارد. تو پسرم عبدالرحمان را در خانهایت شلاق زدهای. مگر نمیدانی که من مخالف این روش هستم. تو فکر کردی او پسر امیرالمؤمنین است. در حالی که او نیز فردی از رعیت تو است و تو میدانی که من در اجرای حدود خدا، به هیچ کس ترحم نمیکنم. پس زود او را نزد من بفرست تا به عاقبت کاری که کرده است پی ببرد.[17] عمرو بن عاص طبق دستور، عبدالرحمان را به مدینه فرستاد و در آن جا علناً بر او حد شرعی را اجرا نمود. این را ابن سعد و ابن زبیر روایت کردهاند. همچنین عبدالرزاق آنرا با سند صحیح و مفصل به روایت ابن عمر آورده است.[18]
آری این است برخورد عمر رضی الله عنه با نزدیکترین فرد خانوادهاش. و این بالاترین درجهی مساوات و عدالت است. متهم در اینجا فرزند امیر المؤمنین است و والی مصر از عقاب آن چشم پوشی نمیکند، اما وقتی فاروق پی میبرد که به خاطر وی مراعات شده است، بسیار آزرده خاطر میشود و به شدت با والی مصر برخورد مینماید و در راستای اجرای حدودات الهی و تأدیب فرزندش به طور شایستهای او را معاقبه میکند. حال اگر فاروق اینگونه با نزدیکان خود برخورد مینماید، به نظر شما باید با دیگران چگونه باشد؟[19]
و از مثالهای تاریخی مهمی که در مورد اجرای مساوات و برابری فاروق ذکر شده است، برخورد ایشان با جبله بن ایهم میباشد. جبله آخرین امیر بنی غسان از جانب هرقل بود. در آن زمان غسانیها تحت سلطهی دولت روم زندگی میکردند. و همواره رومیها آنها را به جنگ با مسلمانان تحریک مینمودند. بعد از این که سلطهی حکومت اسلامی در منطقه گسترش یافت و مسلمانان چندین بار رومیها را شکست دادند، قبايل عرب شام به اسلام روی آوردند و یکی پس از دیگری مسلمان شدند. از جمله جبله نیز با اطرافیان خود مسلمان شد. و به عمر رضی الله عنه نامهای نوشت که میخواهد به مدینه بیاید. عمر رضی الله عنه از مسلمان شدن و آمدن او به مدینه شدیدا خوشحال گردید. جبله به مدینه آمد و مدتی در آنجا ماند و مورد استقبال و تکریم خلیفه قرار گرفت.
سپس در رکاب عمربن خطاب به حج رفت. و در اثنای طواف عبایش زیر پای مردی از طايفهی «فزاره» گیر کرد و افتاد. جبله عصبانی شد و مشت محکمی بر بینی آن مرد زد و بینیاش را مجروح ساخت. مرد دوان دوان خود را به عمر رضی الله عنه رساند و گفت: جبله با من چنین رفتار نموده است. عمر رضی الله عنه، جبله را فراخواند و گفت: چرا با برادرت چنین رفتار نمودهای؟ جبله گفت: اگر به خاطر احترام کعبه نبود گردنش را میزدم. عمر رضی الله عنه گفت: اکنون که اعتراف کردی یا رضایت او را جلب کن و یا این که از تو انتقام خواهم گرفت. جبله برافروخته شد و گفت: او یک مرد عادی و من پادشاه هستم، از من انتقام میگیری؟ عمر رضی الله عنه گفت: در اسلام، شما هر دو تا مساوی هستید.
جبله گفت: من فکر میکردم در اسلام دارای مقام بلندتری میشوم. عمر رضی الله عنه گفت: الان وقت این حرفها نیست، زود باش یا رضایت او را جلب کن و یا از تو انتقام خواهم گرفت. جبله گفت: اگر این طور است پس من به دین خود (مسیحیت) بر میگردم. عمر رضی الله عنه گفت: اگر چنین کنی به خاطر ارتداد از اسلام، گردنت را خواهم زد[20]. جبله گفت: پس به من مهلت ده تا ببینم چه کاری میتوانم بکنم. آنگاه نیمه شب با اطرافیان خود پا به فرار گذاشت و راه قسطنطنیه را در پیش گرفت و مسیحی شد. البته بعدها سخت پشیمان شد و ندامت خود را در قالب شعر زیبایی سرود.
از این داستان به میزان اجرای مساوات توسط عمرفاروق پی میبریم که در میان پادشاه و یک فرد عادی تفاوتی قايل نیست و این یک مساوات زنده و عملی بود نه یک شعار خالی.[21]
آری عمر رضی الله عنه این گونه اصل مساوات را که ریشه در شریعت الهی دارد تطبیق داد و آنرا در جامعه به صورت زنده و محسوس برقرار نمود. به گونهای که نه عاطفه پدری توانست مانع اجرای آن شود و نه جایگاه ملی و دینی و سوابق شخصیتها.
بلکه مساواتی بود که همه، چه حاکم و چه محکوم، چه ظالم و چه مظلوم به صورت یکسان از آن برخوردار بودند. و در نتیجهی اجرای این اصل اسلامی بود که در دوران خلافت راشده همهی مسلمانان نسبت به یکدیگر احساس برابری و برادری میکردند و امتیازات جاهلی و طبقاتیای که بر مبنای حسب و نسب به وجود آمده بود، رخت بر بست و هیچ قلدری چشم به مال و جان ضعیفی نمیدوخت و هیچ ضعیفی از ضایع شدن حق خود هراسی نداشت و همه از حقوقی مساوی برخوردار بودند. و این مساوات نور و آرامشی به وجود آورده بود که در همه جای دولت اسلامی نمایان و محسوس بود.[22]
—
[1]- الوسطية في القرآن الكريم ‘ صلابي ص96.
[2]- المؤطا کتاب الأقضیه. ش2
[3]- الطبقات الكبرى لابن سعد (3/293 – 294).
[4]- طبقات کبرا، ابن سعد 3/293
[5]- وسطیه اهل السنه بین الفرق. محمد باکریم.ص 170
[6]- السیاسه الشرعیه ص 10
[7]- فقه التمكين في القرآن الكريم ص501.
[8]- همان
[9]- تاریخ طبری 4/98
[10]- مناقب امیر المومنین ابن جوزی. ص 101
[11]- همان
[12]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 87).
[13]- نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ الاسلامی. 1/87
[14]- مناقب امیر المومنین. ابن جوزی. ص 147
[15]- الخلفاء الراشدون ص243.
[16]- نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/ 88).
[17]- مناقب امیر المومنین (ابن جوزی).ص 235
[18]- الخلافه الراشده والدوله الامویه. یحيی یحيی. ص 345
[19]- فن الحكم في الإسلام د. مصطفى أبو زيد ص475، 476.
[20]- ابن خلدون (2/281) به نقل از: نظام الحكم للقاسمي (1/90).
[21]- فن الحکم فی الاسلام 477
[22]- المجتمع الاسلامی دعائمه و آدابه. محمد أبو عجوه. ص 165
سلام.چرا راجع به فرار عمر از جنگ چیزی نمیگویید؟
شما سر پیازی یا ته آن؟ خداوند در قرآن راجع به این جنگ آیه آورده و ایشان را بخشیده ولی ظاهرا شما نمی خواهید کوتاه بیایید(تازه اگر فراری از جانب عمر بوده باشد) تاریخها روایات مختلفی را آورده اند و خبر شما خبری واحد بوده و اخبار دیگر از زخمهای متعددی که عمر برداشته حکایت می کنند که نشان می دهد تا آخرین لحظه می جنگیده و اصلا با اسلام حمزه و عمر بود که مسلمین بطور علنی در مکه خود را نشان دادند و آیا خمینی در جنگ ایران با عراق از داخل منزلش تکان خورد یا خیر؟ یا جوانان بدبخت را به خط مقدم فرستاد و 4 سال جنگ را ادامه داد تا در انتها نیز جام زهر را بخورد؟